LilySlim Weight loss tickers

روز نود و هفتم

نویسنده :بهار
تاریخ:سه شنبه 31 مرداد 1391-07:06


صبحانه : 1سیب + چای دارچینی + پنیر + خیار + یک تست روگن

سیب

ناهار : اسپاگتی با سبزیجات و سیر و فلفل فرااوووون

یه عالمه میوه

شام : شیرکاکائو



---------------------------------------

یه ایده ساده به ذهنم رسیده ... چون بالاخره نمیشه برای بقیه خانواده  توی یخچال شیرینی و کاکائو و سس مایونز و بستنی و بقیه غذاهایی که رژیمی نیست  نباشه و آدمو وسوسه نکنه  .... واسه همین به نظرم بهتره یه قسمت از یخچالو اختصاص بدیم به خودمون و یه مقدار از غذاهای سالم و کم کالری رو توی اون قسمت قرار بدیم ... ینی حتی یه مقدار میوه و سبزی و آبمیوه رو با اینکه توی قسمتهای دیگه یخچال هم هست برداریم به مقدار کم توی ظرف های خوشگل بریزیم و توی اون قسمت  مخصوص قرار بدیم که هر وقت از روی عادت رفتیم سر یخچال فقط به قسمت خودمون نگاه کنیم و از همون قسمت یه چیزی برداریم و بخوریم




نوع مطلب : مطالب رژیمی 

روز نود و چهارم

نویسنده :بهار
تاریخ:شنبه 28 مرداد 1391-08:17

یک ساعت پیاده روی تند

صبحانه : سیب + پنیر + گردو + چای دارچینی

ناهار : دو تا تخم مرغ آبپز + سالاد شیرازی

میوه
ناخونک به کورنفلکس رژیمی ای که امروز خریدم

شام : شیرکاکائو با عسل

------------------------------------------------------------------


مقایسه ۴۰۰ کالری روغن، مرغ، سالاد سبزی و میوه
به نظرتون بهتره کدومو ترجیح بدیم ؟ کدوم بیشتر سیرمون  می کنه و مواد مورد نیاز بدنمونم تامین می کنه ؟

من خودم مخلوط مرغ و سبزیجاتو به مقدار کمترش ترجیح می دم ... بدون روغن






نوع مطلب : مطالب رژیمی 

روز نودم

نویسنده :بهار
تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1391-14:07

یک ساعت و ربع پیاده روی تند و دوی کند + 100 تا پارو + 50 تا چرحونک

صبحانه : یک کاسه ماست و سبزی


یک سیب

ناهار : سوپ مرغ

10 تا پسته

1 خیار
1 سیب

شام : یک لیوان شیر کاکائوی مکزیکی


------------------------------------------------------------


فقط پتو و چادر و مواد غذایی نیستن که زلزله زده ها نیاز دارن ... نوار بهداشتی پوشک بچه دمپایی دستمال کاغذی مواد شوینده و بهداشتی و مُسَکِن و خیلی چیزهای کوچولو ولی اساسی  دیگه هم هست که میشه به هلال احمر داد ... فقط به این امید که به دستشون برسه

اونهایی هم که فطریه می دن چقد خوبه که اگه نیازمندی در نزدیکیشون نمی شناسن یه جوری به دست همین زلزله زده ها برسونن ... نه به گفته یکی از روحانیون که یک سوم فطریه ارو مجاز اعلام کرده برای کمک به زلزله زده ها!!! ... همشو ...


---------------------------------------------------------

به مناسبت سه ماهه شدن وبلاگم دلم خواست شخصی رو که تو ذهنم برام توی این راه الگو و انگیزه بود و هست  رو بهتون معرفی کنم ...البته احتمالا بشناسینش :




لیدی جین سیمور فوندا متولد 21 دسامبر 1937 ... یله الان 75 سالشه با همین هیکل و همین شکل

فقط پوست صورت و گردنشو کشیده و هیچ عمل زیبایی روی هیکلش انجام نداده ... این عکسها رو هم از تو وبسایت خودش گرفتم و مال ماه می همین امساله ینی سه ماه پیش تقریبا

کافیه در موردش سرچ کنین ... به غیر از بازیگری،  توی دهه 70-80 میلادی ویدیوهای ورزشی شو داده بیرون و همیشه تمرینات ورزشی داره و هروقتم فرصت داره می رقصه و کتابهایی در مورد ورزش و بدنسازی و آشپزی و زندگی سالم نوشته ... ینی از لحاظ بدنی و فکری همیشه فعال بوده


این سایت رسمی جین فونداست
می تونین برین توشو یه چرخی بزنین و ببینین که می شه واقعا حدود 80 سالت باشه و هم خوش هیکل باشی هم زیبا و هم مثبت و هم تا جایی که می شه سالم ...

 من به خودم گفتم منکه شانس اینو ندارم که زود بمیرم و راحت شم پس چه بهتر که حداقل زمان پیری بدی نداشته باشم

توی وبسایتش یه قسمت برای دستور غذاهای سالم و مقوی داره که حتما ببینین ... اینهم  پنج قانون مهم زندگی جین فوندا که به فارسی ترجمه شده









نوع مطلب : مطالب رژیمی 

روز هشتاد و دوم

نویسنده :بهار
تاریخ:دوشنبه 16 مرداد 1391-08:03

یک سیب طبق معمول و 1 ساعت پیاده روی تند و دوی کند ...بیشترشو پیاده روی کردم خیلی به خودم فشار نیاوردم

صبحانه : یک تست روگن + پنیر + چای دارچینی

ناهار : 4 قاشق ماست + یک تیکه کوچیک سینه مرغ + نصفی از این مخلوط سبزیجات ( پیاز +سیر + فلفل دلمه + 1 کدو سبز + 1 بادمجون + 1 شاخه کرفس+ 1 هویج + سویا )


یک سیب

تقریبا یک تست فرانسوی



----------------------------------------------------



میدونین من از اولش آدم تپل یا چاقی نبودم  ولی با بدغذایی اضافه وزن پیدا کردم اونم طی 8-9 سال  من قبلا هم رژیم میگرفتم و کم هم می کردم ولی بازم بیخیال میشدم و برمیگشتم به همون غذاهای فست فودی و رستورانی و سرخ کردنی هر روزه ... اصلا تفریحات ما شده بود خوردن

ولی 83 روز پیش یهویی و توی دومین رستورانی که توی یک روز رفته بودم و داشتم با لذت و هرهر و کرکر غذا می خوردم  یه تصویر جالب اومد جلوی چشمم

بدنمو مثل بچه ام دیدم که داره چاق میشه و این چاقی یه روزی سوای نازیبا شدنش  ممکنه باعث مشکلاتی براش بشه تازه چاقیشم با غذاهای مفید نیست 80 درصد غذاهایی که بهش میدم فقط شکم پرکنه و پر از چربی ها و قندهای مضر

بعد همونجا تصمیمو گرفتم که به این بچه عزیزم رسیدگی کنم

فک کردم اگه بخوام جلوی چاقی بچه امو بگیرم  چیکار می کنم ؟ بهش سختی میدم ؟ از خوراکی هایی که دوستشون داره محرومش می کنم؟ نمیزارم با دوستاش بره رستوران و خوش بگذرونه ؟ کلا مغزشو شستشو می دم که لذتی به نام خوردن وجود نداره ؟ بهش اولتیماتوم میدم که حق نداره غذا زیاد بخوره و زمان تعیین می کنم تا توی اون محدوه زمانی خودشو جمع و جور کنه ؟

راستش جواب خودم به همه اینها "نه" بود

واسه همین گفتم بهش یاد می دم که ورزش کنه به جای ولو شدن جلوی تلویزیون و کامپیوتر یا حتی موقع کتاب خوندن حداقل درست بشینه ،  بیشتر راه بره فعالیتهای روزانه اشم جوری انجام بده که به فرم دهی بدنش کمک کنه ... از غذاهایی که براش خوب نیست کمتر بخوره و به جاش غذاهای مفیدو خوشمزه درست می کنمو  میدم بخوره و هر وقت رفت مهمونی هم بهش یاد میدم به اندازه بخوره ولی خودشو اذیت نکنه هرچی که دوست داره رو بخوره نه اینکه بگرده غذاهایی که من از قبل براش تعیین کردمو پیدا کنه و بخوره  ولی لزومی هم نداره حتما تا حد مرگ از غذایی که دوست داره بخوره تا لذت ببره و چون بچه ام رستورانهای خوبو تست کردن غذاهاشونو واقعا دوست داره هر هفته یا هر ماه یا هروقت که شد میبرمش رستوران حتی هروقت که فرصتی باشه با هم نشستیمو در مورد غذاهای خوب و خوشمزه ای که براش مفیده ولی خوشمزه هم هست و چاقشم نمی کنه تحقیق کردیم و کلی با هم حال کردیم

بعد کم کم بچه ام یه عادتهایی هم کرد که من پیش بینی نکرده بودم ...خود به خود دلش دیگه غذاهای رستورانی نخواست یواش یواش تمایلش به غذاهای خوب بیشتر شد از راه رفتن که ازش گریزون بود خوشش اومد و غیرههه... خلاصه سورپرایزم کرد

به نظرم همه می دونن که اگه به بچه ها زیاد فشار بیاریم حتی توی چیزی که به نفعشونه ... یا لجبازی می کنن و به حرفت گوش نمیدن یا اگه به زور به حرفت گوش کنن یه جایی بالاخره کار خودشونو میکنن و زوری که بهشون گفتی رو تلافی میکنن حتی اگه به قیمت بدترینها براشون تموم بشه

والا من که همچین بچه ای بودم ...

هرکسی بد نیست که بنا به نوع بچه ای که بود ... و شناختی که از این بچه ( بدنش)  داره همونجوری باهاش برخورد کنه ... با سیاست مهربونی دیسیپلین و عشق و انعطاف پذیری و دادن حق انتخاب و شیطونی بهش





نوع مطلب : مطالب رژیمی 

روز هفتاد و نهم

نویسنده :بهار
تاریخ:جمعه 13 مرداد 1391-09:59

بالاخره بعد از یه هفته حس ما کشید که بریم ورزش
نیم ساعت پیاده روی تند + نیم ساعت دوی کند + 100 تا پارو
یه چیزی که خیلی بهم حال داد این بود که بازم بند کیف کمریمو قبل از رفتن به ورزش مجبور شدم کوچیکتر کنم

صبحانه : چای هل + پنیر + خیار


ناهار : سوپ ( مرغ + جو پرک + هویج + جعفری + شیر + بذرکتان )


دو تا سیب گلاب
یک لیوان آب هویج

لواشک و آلوجه جنگلی ( امیدوارم فردا دوباره گلوم درد نگیره )

یک کاسه ماست
چیپس کدو
کمی سالاد شیرازی
1 سیب

نیم ساعت پیاده روی تند ... دست اونی که ساعت 20:45 ازم خواست یه کاری براش بکنم درد نکنه که توفیق اجباری شد  که پیاده برم براش انجامش بدم ... اونم خیلیییی تند ... ینی رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم از بس عزق کرده بودم


--------------------------------------------------------

دلم خواست یه چیزی بگم ... برای یادآوری به خودم هم هست

این وبلاگهای رژیمی مهمترین هدفش مطمئنا اینه که هر کسی حواسش یه خورد خوراک خودش باشه و یه وقت توی طول روز بدون آگاهی چیزهایی نخوره که باعث افزایش وزن و یا بدتر از اون به خظر افتادن سلامتیش بشه

خوبه که وقتی به هم سر می زنیم نکات مثبت و غذاهای خوشمزه و رژیمی و سالم رو از هم یاد بگیریم ... ولی اصلا خودمونو با دیگران مقایسه کنیم

هرکسی بدنش یه جوریه هیچ دوتا بدنی نیست که عکس العملش در برابر رژیم ، دارو و یا حتی ورزشهای یکسان ، یکی باشه

فعالیتها ، پیشینه تغذیه ، نیازهای بدن و خیلی چیزهای دیگه ماها با هم فرق می کنه

مهم اینه که به شیوه خودمون به بدنمون فشار نیاریم و از بین غذاها اونهایی رو انتخاب کنیم که برای ما مغذیتر و سالمتر باشه





نوع مطلب : مطالب رژیمی 

روز هفتاد و چهارم

نویسنده :بهار
تاریخ:یکشنبه 8 مرداد 1391-08:11

صبحانه : چای دارچینی + 1 سیب گلاب + یک قاشق چایخوری بذر کتان


------------------------

دو تا سیب گلاب
ورزش امروز : یک عالمه قایم موشک بازی و توپ بازی با رایکا


----------------------

ناهار : کمی گوشت مرغ + 1 کاسه لوبیاچیتی + 1 قاشق ماست


--------------------


یک تیکه کوچیک شکلات 80 درصد

یک سیب گلاب+ یک شلیل+ یک زردآلو

-------------------------

شام : شیرکاکائوی بدون شکر







هی از صبح که به وبلاگهای دوستان سر زدم و اومدم وبلاگ خودمو آپدیت کنم هر بار خواستم اینو بنویسم و هی به به دلایل مختلف جلوی خودمو گرفتم ...


ولی الان دیگه گفتم مینویسم شاید دردی از کسی دوا نکنه حداقل از اینکه نگفتمش ناراحت نیستم


البته من اینها رو بر اساس این می گم که فرض کنیم کسی رژیمی بگیره که توش توی وعده های کمی مقدار کمی غذا و آب بخوره و به خودش گرسنگی بده ( ینی وضعیتو بهتر در نظر می گیرم فک کنم )

من توی این هفته دیدم خیلی ها سحری و افطارشونو قد همون وقتهایی که روزه نبودن می خورن ... مثلا مقدار سحریشون اینقد کمه که من وحشت می کنم که چطور بقیه روزو یه چیزی حدود 16 ساعت بدون آب و غذا سر می کنن و تازه فعالیتهای روزانه رو هم دارن ... اگه ندارن نفس که می کشن ... پلک که می زنن.. دستگاه گردش خون و گوارششون که کار می کنه !!!

با احترام به همه روزه داران عزیز ... من خودم هیچوقت روزه نگرفتم واسه همین ببخشید که مشکل رو می گم بدون اینکه راه حلشو بدونم


بدن اگه به صورت مرتب غذا بهش نرسه ( مهم نیست وعده ها کوچیک باشن مهم مرتب بودن تغذیه است ) از حالت متابولیسم به حالت کاتابولیسم میره
این ینی اینکه به حای سوزوندن چربی و قند میره سلولهای ماهیچه و باقی سلولهای حیاتی رو میشکونه و به انرژی تبدیل و مصرف میکنه
مثلا سلولهای ماهیچه محدود به ماهیچه های پا و دستمون نیست ... قلب هم ماهیچه داره و دسترسی بهش برای کاتابولیسم راحتترهم هست

اگه احساس گرسنگی نمی کنین ینی بدنتون عادت کرده نه اینکه گرسنه و تشنه نیست و بدتر ینی اینکه اتفاقی که گفتم  داره میافته

پس کاهش وزنتون توی این ماه واقعا منو نگران می کنه که نکنه از چربی سوزی نباشه و از چیز دیگه ای باشه

خودتون فکر کنین که بهتون بگن رژیمی بگیرین که توش دو وعده بخورین و بین وعده ها 16 که نههه 12 ساعت فاصله باشه ... خب نیمدونم دیگه چی بگم ؟

از کم آبی هم که نمی دونم واقعا بگم یا نه ... اثرات دِهیدراته شدن بدن کاملا مشخصه و شاید توی روزه کاری واسه این نشه کرد ولی برای غذا شاید بشه ... مطمئن نیستم

راستش ... فقط یه چیزی ته ذهنم گفت که بگم اینها روبا اینکه راه حلی متناسب با اعتقاداتتون در نظر ندارم متاسفانه ...


ولی حداقل تنها چیزی که به ذهنم می رسه اینه که سحری رو فک کنم نباید اینقد کم بخورین هرچند خودم جزو اونهاییم که صبحهای زود نمی تونم چیزی بخورم و از این نظر درک می کنم ولی خب من قرار نیست 16 ساعت بعد نوبت وعده غذایی بعدیم باشه







نوع مطلب : مطالب رژیمی 

روز هفتاد و دوم

نویسنده :بهار
تاریخ:جمعه 6 مرداد 1391-09:25

امروز دیر رفتم واسه ورزش  خیلی هوا گرم بود اصلا حال نداد یک سیب خوردم و یک ساعت پیاده روی معمولی و تند

صبحانه : یه استکان چای + 1 خرما + کمی پنیر

باز نزدیکه این خاله پری خانوم تشریف خرشو بیاره ،  200 گرم وزنم رفت بالا ... هر ماه همینه 200-300 گرم ... باز خوبه 2 کیلو نیست ... چون مثه اینکه بعضی ها تا 2 کیلو وزنشون اضافه میشه

ولی از اینکه عدد اون نشونگر بالای صفخه رو بالا ببرم خیلی بدم میاد حتی اگه 200 گرم و موقتی باشه

------------------------------------------

خب ناهارو گزارش بدم ینی؟
یه رستورانو در نظر بگیرین که مورد علاقتونه و شما هم کلا در حالت ازخودبیخودشدهههه ...  پیش غذا تا دسر هرچی دلتون خواست سفارش دادین ... کلا  به شکل لذتبخش و رضایتمندانه ای دارم میترکم

------------------------------------------

بقیه روزم هم به خودکشی ناموفق توسط خوردن گذشت تقصیره خاله پریه نیومده قصد جونمو کرده  وگرنه من ابدا از قبل نقشه ای برای این خودکشی نداشتم






یه سایـــــــت عالی که خودم اوایل کلی ازش انگیزه گرفتم واسه اینکه خودمو به وزن مانکنی برسونم ...

توی این سایت کلی داستانهای موفقیت آمیز از رژیمهاست که عکس قبل و بعدشونم گذاشتن و گفتن که چیکارا کردن و چیا خوردن و در چه مدت زمانی به نتیجه رسیدن ... من قسمت خانومها رو براتون لینک کردم ... یه قسمت هم برای آقایون داره که آقایون احتمالی بازدید کننده می تونن به اون قسمت مراجعه کنن

پیشنهاد می کنم هروقت انگیزتون کم شد یا نا امید شدین و دارین به خودتون میگین که نمی تونین ... یه سری به این سایت بزنین



نوع مطلب : مطالب رژیمی 



  • تعداد صفحات :7
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  


Admin Logo
themebox Logo



Online User

ابزار هدایت به بالای صفحه

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو