تبلیغات
I eat healthy and exercise - مطالب هفته چهارم مهر 1391

LilySlim Weight loss tickers

پبشول های من ♥

نویسنده :بهار
تاریخ:یکشنبه 30 مهر 1391-23:37

فرح جونم تو جون بخواااه ...خودمم از خدا خواستههه ...  اینم یه عااالمه عکس پیشی های من

بزرگه یک سال و 3 ماهشه و کوچیکه 4 ماهشه ... و چون فقط یک ماهه که پیشمه عکس زیاد ازش ندارم ... عکسهای بزرگه رو هم از فینگیلیش گذاشتم ... عسلهای مامیییی ان



















هفته اول

نویسنده :بهار
تاریخ:یکشنبه 30 مهر 1391-23:10

تصمیم گرفتم این ماه هفتگی کنترل کالری داشته باشم ... البته چون من اصلا توی رژیمم کنترل کالری نداشتم به جز همون هفته اول یا دوم رژیمم که باعث شد دستم بیاد که چیا باید بخورم و چیجوری باید بخورم و دیگه بعدش کالری شماری نکردم ... شایدم خسته بشم و اینکارو نکنم یا مثل رژیمم عادت کنم که هفتگی حواسم به خورد و خوراکم باشه که این نتیجه البته منطور نظرمه
یه خورده هم سخته ... مثلا من اصلا نمی دونم این کیکهایی که بعضی وقتها تو کافی شاپها می خورم رو باید چند کالری حساب کنم یا فست فودها رو ولی خوبیش اینه که اینطوری حواسم جمع میشه که زیاده روی نکنم اصلا تصمیمم بر اینه که از این هفته بازم رستوران رفتنو قطع  کنم



 روز
 کالری دریافتی
 دوی تند و کند
 وزن
دوشنبه 850~ نیم ساعت
50.4
سه شنبه
 900~
050.4
چهارشنبه
 1400~ 
050.4
پنجشنبه
1300~
050.8
جمعه
800~
0
51.2
مجموع کالری 5000
5250~  ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ






برای کپل عزیزم و فرشته های کوچولوی سفر کرده

نویسنده :بهار
تاریخ:یکشنبه 30 مهر 1391-08:38

کپلـــــی جونم درد از دست دادن اینهمه دوست و آشنا کم نیست که من بتونم با چند تا کلمه باهات همدردی کنم ... اصلا شاید نتونم درصد کوچیکی از دردت رو هم درک کنم ... فقط بدون  از دیروز صبح که بهم گفتی ، دلم بدجوری گرفته مخصوصا بعد از اینکه فهمیدم این سفر اجباری بوده ... اگه اجباری نبود می شد فقط حسرت خورد و زاری کرد که حادثه خبر نمی کنه ... ولی از فکر اینکه چقد الان خانواده ها دارن زجه می زنن که راضی نبودن بچه اشون بره و غیره ...بدجوری قلبم فشرده میشه ...
کی می خواد جواب این اجبارو بده ؟ چه سوال مسخره ای ! مگه نه ؟
دوستت دارم کپلم و خوشحالم که کنارمی هرچند مجازی ♥




و شاید روزی از نو ;)

نویسنده :بهار
تاریخ:شنبه 29 مهر 1391-07:12

بعله ... ایضا شنبه
نیم ساعت رفتم تقریبا تند دویدم
خوبی داشتن حیوون خونگی اینه که بعد از یه مدت برنامه زندگیت میاد دستش ... پیشولهای من بین 5:20 تا 5:40 دقیقه میان بیدارم میکنن بعد اگه من بخوام بیدار شم که هیچی اگه نخوام کافیه وقتی دارن بیدارم می کنن همونجوری تو خواب نازشون کنم تا بیخیال بشن
خداییش نحوه بیدار شدن خیلی توی روحیه آدم اثر داره من خیلی دوست ندارم با زنگ ساعت بیدار شم  ولی اینقد حال می کنم پیشولهام میان با مهربونی بیدارم می کنن




شاید روز خوبی باشه از نو :)

نویسنده :بهار
تاریخ:جمعه 28 مهر 1391-06:25

ابن مدتی که به وبلاگم و وبلاگ دوستان سر نزدم کلا  حواسم به غذا خوردنم نبود خیلی وقتها هم فست فود خوردم یا زیاده روی کردم  و  کلا زیاد نیومدم توی نت البته اکثر صبحها پیاده روی و دوی تندم سر جاش بود

اما تاثیراتش ...: خب از لحاظ رژیمی و وزن و سایز اصلا تاثیر خاصی نداشت ... وزنم بین 49.5 تا 51 در نوسان بود و این نشون میده که حداقل در مورد من اون استدلالهای لاغری با کالری کم یا حذف بعضی مواد که می گفتن با برگشتن به روال عادی سبب برگشت وزن و سایز یا ضعیف شدن و مریض شدن و غیره میشه صادق نبوده و نیست

از لحاط سر نزدنم به وبلاگ خودمو شما باید بگم واقعا دلم برای این فضا و تک تکتون تنگ شد خداییش یه آرامشی از این فضا یم گیرم ... مثل یه جور فرار شیرین ولی موقتی برام میمونه ... باید امروز بیام به همه سر بزنم ببینم شماها در چه حالین


-------------------------------------------------

لطفا برای دیدن سایز بزرگ تصویر روش راست کلیک کنید و گزینه view image رو انتخاب کنید  ... به نظرم مقایسه جالبیه




نوع مطلب : مطالب رژیمی 





Admin Logo
themebox Logo



Online User

ابزار هدایت به بالای صفحه